|
در
16:18 جمعه 5 خرداد ماه، 1391
شما با آي پي
38.107.179.224
سيستم عامل
نسخه
بيت
اندازه تصوير
وارد پرشین شاد شده ايد,خوش آمديد
|
دستهايم به آرزو هايم نمي رسند
آرزوهايم بسيار دورند
ولي درخت سبزم مي گويد
اميدي هست، خدايي هست
اين بار براي رسيدن به آرزوهايم
يک صندلي زير پايم مي گذارم
شايد اين بار
دستم به آرزو هايم برسد
وقتي او آمد درهاي قلبم را به رويش گشودم
و همچون کودکي بي ريا و به دور از تزوير با آغوشي باز پذيرايش شدم
غريبه اي را که فرسنگ ها از من دور بود.
او قدم به دنيايم گذاشت اما با سنگدلي شاخه هاي درخت زندگي ام را شکست
بي آنکه حتي از نگاه مهربان باغبان شرم کند.
پروردگار مهربانم از آسمان نيلگونش نظاره گر بي وفايي هايش بود
و صداي شکسته شدن شاخه هايم را مي شنيد.
اما من و باغبان با محبتم حتي آفتاب و آب چشمه را به روي نا مهرباني هايش
نبستيم.
به اين اميد که هم رنگمان شود.
اما او از جنس ما نبود.
او همچون گردباد وزيد
شاخه هايم را شکست و شکوفه هايم را پراکند.
به اميد آنکه از ما فراتر رود.اما...
مثل همه طوفانها مثل همه گردبادهاي تلخ آمد.
تلخي کرد و رفت.
زمستان بود و من صداي قدم هايش را به روي برگهاي خشک
که دورتر و دورتر مي شد شنيدم.
او رفت.حالا من و همه نهال ها و بوته ها به اميد بهاري ديگر
مثل بهاران سال گذشته بار ديگر به اميد شکفتن دوباره
به انتظار نشسته ايم...
اما نه با او...
عشق اونيه که تو آسمون دلت بهترين ستاره تو به نام اون مي کني
عشق اونيه که مي خواي اون بشه مهتاب شبها و خورشيد روشن زندگيت
عشق اونيه که موقع دلتنگيهات مثل ابر پر بارون آسمون دلت رو تصاحب مي کنه.
عشق اونيه که با ديدنش حس ميکني يه يروانه تو دلت داره پر پرميزنه
عشق اونيه که يه حس پاک بهت بده اسموني اسموني
عشق اونيه که هيچ وقت نمي توني فراموشش کني.........
دلتنگي
يه سلام عاشقونه
با يه بغض بي بهونه
مي نويسم تا بدوني
ياد تو، تو دل مي مونه
يادته وقتي مي رفتي
دم به دم نگات مي كردم
بغض سنگين توي چشمام
گفتي: صبر كن برمي گردم
يادته قسم مي خورديم
عزيزم بي تو ميميرم
اما حالا كه تو نيستي
من با دلتنگي اسيرم
يادمه وقتي مي گفتم
به خدا نميري از ياد
آه سردي مي كشيدي!
توي قلبم مثل فرياد
اما حالا كه تو نيستي
حال و روز من خرابه
آخر قصه ي عاشق
اشك و ماتم و سرابه
اما حالا كه مي بينم
بي تو دل رنگي نداره
توي آسمون چشمام
غروبا بارون مي باره
مي دوني طاقت ندارم
با غم و غصه اسيرم
زود بيا كه خيلي تنهام
به خدا بي تو ميميرم
دارد باران مي بارد
و داغ تنهايي ام
تازه مي شود!
نگو که نمي آيي
نگو مرا همسفر دشت آسمان نيستي
از ابتداي خلقت
سخن از تنها سفر کردن نبود
قول داده اي
بازگردي
از همان دم رفتنت
تمام لحظه هاي بي قرار را
بغض کرده ام
و هر ثانيه که مي گذرد
روزها به اندازه هزار سال
از هم فاصله مي گيرند
سايت پرشین شاد وابسته به هيچ دسته يا گروهي نيست و ثبت شده در پايگاه ساماندهي وزارت فرهنگ و ارشاد مي باشد. پشتیبان و میزبانی:آشیانه