
|
در
10:19 جمعه 5 خرداد ماه، 1391
شما با آي پي
38.107.179.223
سيستم عامل
نسخه
بيت
اندازه تصوير
وارد پرشین شاد شده ايد,خوش آمديد
|
|
تبليغات
دستبند مغناطيسي پاور بالانس,پديده اي شگفت انگيز و بي نظير
پر فروش ترين محصول سال ۲۰۱۱ اروپا
مراقب دامهاي فرزندان آخر خود باشيد!
-
گرچه فرزندان آخر شما همواره مورد حسادت برادر و خواهر بزرگترش است اما در عين حال جايگاه او مورد تمايل ديگر فرزندان نيست... براي فرزند آخر، آنها نسبت به قابليتها و تواناييهاي خود در مقام پدر و مادر و تواناييهاي کودک تازه متولد شده مطمئنتر هستند. فشار کمتر از جمله امتيازاتي است که فرزند آخر از ان برخوردار ميشود. چرا که والدين او را آزادتر ميگذارند تا با ريتم مخصوص خودش بزرگ شود و مرتباً ابراز دلواپسي نمي کنند. اما اين تنها دليل براي تفاوت تربيتي بين فرزندآخر و ديگر فرزندان نيست. گاه تولد فرزند آخر که با فاصلهاي نسبتا زياد از فرزندان ديگر اتفاق ميافتد، براي والدين تداعي کننده روزهاي جواني و بازگشت به ابتداي زندگي مشترک است. آنها به اين ترتيب خود را در خاطرات گذشته غرق ميکنند و به نوعي خود را جوان حس ميکنند و از اين طريق به دنبال يافتن جايگاه و منزلت اجتماعي جداگانهاي هستند. آنها ميدانند که دوران کودکي به سرعت پشت سر گذاشته ميشود. بنابراين ميخواهند حداکثر استفاده را از آن ببرند. چون او يک کودک ناتوان و وابسته است از او مراقبت و مواظبت ميکنند اما در عين حال چون فرزند آخر است به مراقبت اختصاصي از او تمايل دارند. فرزندان بزرگتر به او علاقه مند هستند بايد هم اينگونه انتظار داشت. اين کودک تازه متولد شده که در راس همه دلمشغوليها قرار دارد موجب جنب و جوش و تغييراتي در جمع خواهران و برادران که بهترين صحنه رقابت است، ميشود. بين علاقه و انزجار، بازي چشم و هم چشمي و رقابت، به گونهاي اجتناب ناپذير هر يک از آنها مجبور به تعريفي جديد از خود نموده و موجب ميشود تا خود را به گونهاي ديگر در مقابل ديگران نشان دهند. اگر نبايد اين رقابت را سرکوب کرد اين را در نظر داشته باشيم که نبايد با مراقبت کردنهاي بيش از حد از اين فرزندان کوچک خانواده از انها کوچولوهايي ضعيف و شکننده ساخت و به اتش اين رقابت و در واقع حسادت دامن زد . بايد دانست که برخي فرزندان از بيم ناخشنودي والدين از انها همه چيز را در اختيار کوچکترين عضو خانواده قرار ميدهند. در اثر يک مکانيسم تدافعي، خشونت تغيير ماهيت ميدهد. فرزندان بزرگتر آنقدر خود را نگران وضع فرزند کوچک نشان ميدهند که او احساس خفقان ميکند. بوسههاي بيش از حد و نوازشهاي افراطي او را ناراحت ميکند و سبب گريه او ميشود و هنگامي که تفاوت سني زياد باشد، فرزندان بزرگتر به خصوص دخترها احساس مادري پيدا ميکنند. اين رفتار به ظاهر تاثر آور که از علاقه خواهر و برادري منتج ميشود عاري از ابهام نيست؛ اين کودک که همچون عروسکي زنده ميماند ميتواند نقش فرزند خيالي آنها را در خاله بازيها ايفا کند. دختر جاي مادر را ميگيرد ... به جاي تشويق بايد به او فهماند که والدينش اين فرزند را براي او به دنيا نياوردهاند و اينکه والدين والدينند و او خواهر اين فرزند کوچک است. به همين دليل نبايد فرزندان بزرگتر همانند بزرگتر خانواده پنداشته شوند. اين مسئوليتي بس کمرشکن و بيش از حد سنگين براي شانههاي جوان آنهاست و اين موجب تداخل نقشها در خانواده ميشود و ديگر هيچ کس جايگاه خود رانمي شناسد. آه بازهم پسر، بالاخره يک دختر کوچولو! امروزه براي خيليها، فرزندان با برنامه ريزي و با ميل و خواست والدين به وجود ميآيند و والدين خود را در برابر آنان مسئول حس ميکنند. به هر حال! نيکولا و مارتين بعد از 3 پسر آرزوي داشتن يک دختر کوچولو را داشتند اما پسر چهارم به دنيا آمد. پذيرفتن شکست بسيار دشوار است. مارتين فقط ميگويد: « قدري شبيه به بقيه است ، تربيت دختر يا پسر فرقينمي کند.شايد اگر صاحب يک دختر ميشديم قدري دقيق تر و با ملاحظه تر بوديم.» اما آيا کودکان آخر حکم جنس مرجوعي را دارند؟ در هر صورت شايد گاهي اوقات کمتر به آنها دل داده شود. آنها وارث اسباب بازيها و لباسهاي برادر و خواهربزرگترشان هستند. گويي مستحق داشتن چيزهاي نو نيستند. نکته اي ديگرکه درموردفرزند اخر هم جنس با ديگر فرزندان در برخي خانوادهها ديده ميشود آن است که گاه والدين به اين سمت و سو که آرزوها و اميال خود را به واقعيت نزديک سازند، کشيده ميشوند. حتي اگر آگاهانه جنسيت فرزند را پذيرفته باشند، شيوه تربيتي انهادردوران کودکي اين فرزند کاملا با جنسيت او انطباق ندارد. همانند اينکه به طور اتفاقي نام نوزاد تازه متولد شده مخلوطي از جنس مونث و مذکر ميشود و دختر کوچک در خطر تبديل شدن به پسري که انتظار آن را داشته اند قرار ميگيرد و پسر کوچک آنها در خطر تکامل به گونه اي کاملاً دخترانه قرار دارد. در مقابل به راحتي ميتوان موقعيتي که فرزند آخر پسر درميان خواهران و فرزندان اخر دختر در ميان برادران از آن بهره ميبرد، متصور شد. اين همان مورد کاميل 2 سال و نيمه است که از شگفت زده کردن و به تحسين واداشتن والدينش و ايجاد حس علاقه در ميان 4 برادرش دست برنمي داشت به گونه اي که گاه تميز قائل شدن ميان آنچه که سبب تحسين و يا موجب خشم و عصبانيت ديگران ميشد قدري مشکل بود! آنهانمي دانستند که بايد او را به خاطر کاري که کرده تشويق کنند و يا خشمگين و عصباني شوند . برادر بزرگترش ميگويد: «او حق هر کاري را دارد ، اما اين طبيعي است ، او هنوز خيلي کوچک است.» گويي «کوچک بودن» جزء خصوصيات منحصر به فرد فرزندان آخر خانواده ميشود و گاه ناخواسته به خاطر برآورده کردن آرزوهاي دروني خود در غرق شدن در دوران کودکي، آنها را در خطر مبدل کردن به تنديسي از يک کودک که بي شک مانع از مستقل شدن و جدا شدن آنها از خانواده ميشود، قرار ميدهيم . همه فرزندان حق دارند فرزندان آخر که تا ابد هم وابسته باقي ميمانند از هر نظر صاحب حق و حقوق هستند و حق انجام هر کاري را دارند، اما آيا اين به آن دليل نيست که والدين در مورد فرزند آخر نياز کمتري به تائيد خود در مقابل ديگران به عنوان پدر و مادري عالي هستند و خود را راحتر و کم مقرراتي تر حس ميکنند؟ بله گاه از اين نظر که هيچ چيز را از اين موجود کوچک و با مزه دريغنمي کنند . همين طور است. مسلماً مرکز دنيا بودن براي خود شيفته شدن اين کودک بسيار عالي است اما بايد مراقب بود! اگرکودک همه چيز را به همين ترتيب به دست آورد بدون آنکه زحمتي را متحمل شود و اگر والدين به سادگي تسليم خودخواهيهاي او شوند و به اين ترتيب اينگونه برايش متصور شود که نيازي به اثبات خود ندارد کجا ابزار دفاع از خود و کسب اعتبار را خواهد يافت؟ فرزندان آخر هميشه تمايل زيادي به بي ارادگي و بي اعتنايي نسبت به اطراف خود دارند و به دليل آنکه در جايگاه مناسب خود نبودهاند، از تواضع و فروتني برخوردار نيستند و هنگامي که با دنياي خارج روبرو ميشوندنمي دانند چگونه رفتار کنند . در محيط مهد کودک ازاينکه مورد توجه همگان نيستند و احساس منحصر به فرد بودن ندارند دچار تعجب ميشوند . در کودکستان مورد بي اعتنايي همسالان خود قرار ميگيرند. آنها از ابزار لازم براي قبولاندن خود به ديگران برخوردار نيستند و ميتوانند در خود فرو روند. چرا که اظهار عقيده کردن و مبارزه کردن مختص انسانهاي فعال است چيزي که اين گونه کودکان به ان عادت ندارند. هاج و واج در مقابل خواهر و برادر بزرگتر اين فرزند آخر دوست داشتني که ما مورد ناز و نوازش قرار داده و با او به ملايمت هر چه تمامتر رفتار ميکنيم و (به دلايل نامعلومي) با دقت و مراقبتهاي بيش از حد، مادري را براي او تمام ميکنيم و نيز تاب ديدن رنج و سختي کشيدن او را نداريم حال چگونه ميتوانيم خشم از سر عجز او را در برابر فرزندان بزرگترمان که هر آنچه او از انجام آنها ناتوان باشد به خوبي به انجام ميرسانند تحمل کنيم؟ در حالي که او در داخل کالسکه اش پا ميکوبد، بزرگترها بر روي زمين ميدوند و به کشف دنيا ميپردازند . در حاليکه او براي روي هم چيدن مکعبهاي بازي به خود زحمت زيادي ميدهد، برادر يا خواهر بزرگتر با استفاده از لگوهاي بازي يک قصر ميسازد .... و بالاخره هنگامي که وارد مدرسه ميشود، برادر و خواهر بزرگتر پوزخند ميزنند که : «او تازه يک کلاس اولي است!» در اين رقابت که براي او ميتواند بي پايان به نظر برسد، فرزند کوچک در خطر دلسرد شدن قرار دارد. در ذهن فرزندان آخر، فرزند اول به معني بهترين، قوي ترين و فرزند آخر يک شکست خورده هميشگي است. آنها حتي يک لحظه هم به اين مسآلهنمي انديشند که تفاوت سني يک روز از بين ميرود و 2 يا 3 سال فاصله سني ديگر به نظرنمي آيد و اگر شما اين مطالب را به آنها بگوئيد از شنيدنشان مات و مبهوت ميشوند. برخي کودکان به خاطر نيازي جزمي به رقابت و همانندسازي به اين ترتيب وبااستفاده ازاين جملات به حرکت و تلاش دست ميزنند واين براي انها همانند يک موتور محرک عمل ميکند. اگر تشويق براي فرزندان بزرگتر کمکي به خودسازي است گاه ميتواند کوچکترها را در يکسان سازي هدايت کند. و به اين ترتيب آنها ديگر به دنبال «همانند بودن» نخواهند بود. تمرين ميکنند که مثل آنها باشند تا جايي که فراموش ميکند که واقعاً که هستند. در نهايت ميتوان گفت که اين جايگاه چندان هم ساده نيست. اين رديف تولد نيست که در رشد و تکامل و ساخته شدن آينده کودک نقش دارد بلکه شخصيت و ظرفيت انطباق پذيري او با موقعيتهاي جديدي است که در خانواده به وقوع ميپيوندد. حال بر ما پدر و مادر است که براي شکوفايي اين شخصيت به او کمک کنيم.
مطالب تصادفی این موضوع برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید . |
امتیاز دهی به مطلب
|
سايت پرشین شاد وابسته به هيچ دسته يا گروهي نيست و ثبت شده در پايگاه ساماندهي وزارت فرهنگ و ارشاد مي باشد. پشتیبان و میزبانی:آشیانه