
|
در
08:51 سه شنبه 18 بهمن ماه، 1390
شما با آي پي
38.107.179.226
سيستم عامل
نسخه
بيت
اندازه تصوير
وارد پرشین شاد شده ايد,خوش آمديد
|
|
تبليغات
دستبند مغناطيسي پاور بالانس,پديده اي شگفت انگيز و بي نظير
پر فروش ترين محصول سال ۲۰۱۱ اروپا
نور خداوند
-
كوچك بود و دنيايش تاريك. هيچ خورشيدي نداشت. نه آسمان مي خواست، نه بي تاب كوه بود و درخت و دريا بود. چشم هايش بسته، دست هايش گره كرده، در خود خزيده بود. خون مي خورد و جنيني خود را پاس مي داشت. بزرگتر شد و ديگر آن جهان كوچك را تاب نياورد. نفس مي خواست و آسمان و نوازش و لبخند. شيرش دادند، زيرا آنكه آسمان و لبخند و نوازش را مي فهمد، هرگز خون نخواهد خورد. هر جاده اي، بانگي است كه آدمي را به خود مي خواند؛ پس راه ها صدايش زدند و او راهي شد؛ و آنكه در راه است، مرغ هوا و ماهي دريا خود را نثارش مي كند. درخت هرچه به بار مي آورد و خاك هرچه مي روياند، به پايش مي ريزد. آسمان و زمين مي بارند و مي جوشند تا تشنگي اش را فرو نشانند و جهان لقمه اي مي شود در كام او تا گامي بردارد. او رفت و رفت و راه ها به انتها رسيد. او رفت و رفت و جهان تمام شد. او رفت و رفته رفته، تن اش را جان كرد و جانش را جان جان. و از آن پس جاده هايي بود كه توش و تواني ديگر مي خواست. راه هايي كه بايد بي پا و بي سر مي رفت. بالا رفتن از سربالايي آسمان و گذشتن از پيچ هاي ملكوت. بسياري توان بالا رفتن نداشتند زيرا هميشه گرسنه بودند و هرگز لقمه اي از سفره آسمان نخورده بودند. اما او شنيده بود كه فرشتگان از ديدار خدا توان مي گيرند، آنقدر كه مي توانند هفت آسمان را درنوردند. پس گفت: شايد آدمي هم اين گونه سير مي شود و دلير. او بي تني اش را كنار سفره آسمان نشاند تا بي دهان و بي گلو، خوردن را بياموزد. پس به جاي آب، تشنگي مي نوشيد و به جاي آنكه مرغان طعامش شوند، طعم پرواز را چشيد و به جاي هر ميوه اي تنها از بار درخت معرفت خورد. هزاران سال طول كشيد اما او سرانجام دانست كه نور، تنها نور خداوند غذاي انسان است!
مطالب تصادفی این موضوع برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید . |
امتیاز دهی به مطلب
|
سايت پرشین شاد وابسته به هيچ دسته يا گروهي نيست و ثبت شده در پايگاه ساماندهي وزارت فرهنگ و ارشاد مي باشد. پشتیبان و میزبانی:آشیانه